پارلماننیوز: در آستانه سالروز رحلت فرزند برومد امام راحل، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی به بازخوانی ایشان در انقلاب به روایت سید محمد خاتمی میپردازیم.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، این روایت که در «آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات سید محمد خاتمی، شماره بازیابی1192، جلسه چهارم، تاریخ74/10/27 ، صفحه 11 تا 15»، قابل دسترسی است، پیش از در 12 بهمن ماه 1384 تحت عنوان «خاطرات منتشر نشده مبارزان» در خبرگزاری فارس منتشر شده بود.
رئیس جمهور پیشین ایران در این خاطرات به تشریح فعالیتهای خود در دوران مبارزه و نحوه همكاری با سید احمد خمینی ،فرزند امام خمینی(ره) پرداخته است.
«...من سال پنجاه دوره سربازیم تمام شد، یعنی من سالهای 48-44 دانشگاه اصفهان بودم. سالهای50-48 دوره سربازیم بود و من هم آن وقت دانشگاه فوقلیسانس قبول شدم. امكان هم بود كه حالا آدم مثلاً برود ادامه هم بدهد در خارج از كشور. وقتی سربازیم تمام شد واقعاً تصمیم گرفتم كه دوباره برگردم قم؛ چون دیدم من از روحانیت فقط عبا و عمامهاش را دارم. میشد البته رفت آنجا و دكترا گرفت، این كارها را كرد و اینها. خوب من دلم نمیخواست كه یكسره از روحانیت كنار بكشم، روحانیت هم كه از روحانیت آن فقط عبا و عمامه را داشته باشم ،خوشم نمیآمد. این بود كه من فوق لیسانس را رها كردم و علوم تربیتی قبول شده بودم. یكسره رفتم قم دوره مجدد، كه عمده استفادهای هم كه من كردم تمام دوره درس خارج را در حدود شش سال تمام كرد. دوره اسفار و فلسفه را و درسهای دیگر را كه مرحوم مطهری تشریف میآوردند شركت داشتم.
من قبلاً با حاج احمدآقا آشنایی نداشتم. ایشان یكی، دو سال كوچكتر از من بود و وقتی هم كه ما رفتیم، ایشان هنوز طلبه نبود. 44 كه ما رفتیم، آنجا ایشان بیست سالش بود و تازه دیپلم گرفته بود یا نگرفته بود.... بالاخره میخواهم بگویم طلبه نبود، من با ایشان آشنایی نداشتم. سال پنجاه كه برگشتم ... میدیدم ایشان را خوب، محترم بود، باوقار، خوب ولی آشنایی نداشتم. به مناسبتی كه ایشان با آقای صدوقی، داماد ما آشنا بودند، رفت و آمدهایی كه میشد من از همان اواخر50، 51 با ایشان آشنا شدم. آشنا شدم كه خوب، طبعاً بحثهای سیاسی میشد . این آشنایی منجر شد به یك نوع همكاری، هم خیلی از مباحثات داشتیم؛ چون ایشان به متون آشنایی داشت؛ هم از امام نقل میكردند كه باید بلد باشی، آدمی كه میخواهد ملا بشود، باید بتواند از متون استفاده بكند و آقای صادقی هم بود كه میرفت نزد او متون میخواند، با هم مباحثه اینطوری داشتیم ولی عمدتاً مسایل، مسائل سیاسی بود.
از پنجاه ویك تا پنجاه و شش كه ایشان آمد نجف و بعدش هم من اوایل 57 رفتم آلمان، این نزدیكی وجود داشت. اولاً خیلی گسترده، مثلاً مطالب نشر و پخش نمیشد. یك سلسله نوارهای امام مثلاً میآمد، كتابهای امام میآمد، مثلاً از 47 به بعد كتاب حكومت اسلامی پخش میشد، این یك كاری بود كه انجام میگرفت و تا آنجایی كه من میدانم خوب حتماً در جاهای دیگر مثلاً در تهران هم بود كه رابطه با نجف داشتند، ولی من میتوانم بحق اظهار بكنم كه اولین مطلبی كه از امام صادر میشد، یا امام لازم میدیدند كه كار انجام بشود، آن دست حاج احمدآقا بود، رابطهایی داشت ایشان با نجف كه بعضی از آنها هم هستند، خیلی با گرفتاری مسائل را میآوردند، آلبومها، عكسها، اعلامیهها، نوارها، گاهی مثلاً فرض كنید نوار را همینطور میپیچیدند دور پاهایشان كه بتوانند از مرز عبور كنند، جایی نباشد، بعد دوباره میآمدند این نوار كاست را درست میكردند از اینجور كارها، بعضی از دوستان هم كه میرفتند نجف و میآمدند آشنا بودیم و میشناختیم، خوب من آنجا آشنا میشدم، محور حاج احمدآقا بود با محمد آقای منتظری و دوستانی دیگر...یعنی اولاً هر چیزی كه از امام صادر میشد، حداقل یكی از مركزهایی كه بلافاصله دریافت میداشت و بلافاصله از آنجا پخش میشد در جامعه، خانه احمدآقا بود.
یك تشكیلاتی هم بود كه در همان «یخچال قاضی» خانهای بود كه گرفته شده بود. یك سردابی داشت كه با پتو و این چیزها بسته بودند، دستگاه استنسیل و تایپ بود، دستگاه تكثیر بود، خدا حفظش كند آقای واحد كه از فضلای حوزه عملیه قم هست، متصدی آن كار بود و در این پنجاه و یك، تا پنجاه و شش، تقریباً هرچیزی كه بنام حوزه طلاب منتشر شد، كاری بود كه واقعاً محورش احمدآقا بود، بنده هم حالا نقشم همین بود كه یك چیزی مینوشتم، من كمترین نقش را داشتم.
معمولاً سعی میشد كه به مناسبت پانزده خرداد به عنوان محور اصلی حتماً یك اطلاعیهای داده بشود، شما دوره نسبتاً حالا، پنجاه، پنجاه و یك اینها، نسبتاً بهتر از 48 - 47 بود .بازهم هنوز حوزه علمیه ما واقعاً آن تحرك لازم را پیدا نكرده بود، پانزده خرداد بود، به مناسبتهای مختلف بود، بسیای از مطالب سیاسی كه احساس میشد كه خوب است نشر پیدا كند...
اولین بار «خدمت و خیانت روشنفكران» كه هنوز هم چاپ نشده و دست نوشته بود، آمد در قم تایپ شد با مقدمهای كه من نوشتم، در دویست، سیصد نسخه كه آن وقتها كاغذ گرفتن و استنسیل كردن خیلی مهم بود و آن شد، یا مثلاً بعضی چیزهای دیگر، این مسئله تحت نظر بود، تقریباً نه خودش و نه تمام كسانی كه با ایشان بودند به نحوی از انحاء و نسبتاً هم میشود گفت كه... اگر نگویم كه منحصر به فرد از فعالترین مركزها هم كه كار سیاسی میكرد به نفع امام، همین جا دور و بر حاج احمدآقا بود، خوشبختانه هیچكدام از اینها گرفتار نشدند، ایشان رابطه مستمر و خیلی جدی با جناب آقای هاشمی رفسنجانی داشت، در سفرهایی كه میكرد به تهران، مشورتهایی كه میكرد، و همكاریهایی كه میكردند و شدیداً هم دفاع میكرد، یعنی واقعا ًایشان معتقد بود كه بعد از امام فعالترین چهره در صحنه انقلاب اسلامی آقای هاشمی رفسنجانی است، این نظر ایشان بود و این رابطه هم وجود داشت و از كسانی كه خیلی با ایشان نزدیك بود مرحوم لاهوتی بود. البته لاهوتی را هم باید انصاف داد از لحاظ سیاسی از مریدان آقای هاشمی رفسنجانی بود؛ با این كه خودش خیلی آدم شجاعی بود و متأسفانه بعد از انقلاب هم یكهخورده و نقار خاطری بین ایشان و انقلاب و آقای هاشمی و حاج احمدآقا همه اینها پیدا شد... در مجموعهای كه كار میكردند آقای هاشمی رفسنجانی هم در واقع میتوانیم بگوییم محورش بود.
خوب طبعاً در قم مرحوم آقای ربانی شیرازی اگر زندان نبودند، آقای منتظری، این چهرههایی بودند كه آقای حاج احمدآقا هم با اینها رابطه داشت، نسبتاً مشورت میكرد یا بعضی از جاها كمكهایی از آنها میگرفت یا چون به هر حال خیلی مواردی بود كه ما همه طلبه بودیم كه بالاخره مخارجی داشت یا چیزهای دیگری .معمولاً از این طریقها تأمین میشد. خود آقای احمدآقا هم منابعی داشت كه امام، مریدهای بزرگواری داشتند، مطمئنترین مطالب راجع به امام نزد احمدآقا بود و تقریباً میتوانم بگویم كه همه انقلابیون اگر دریافتهایی هم از امام داشتند، یكی از موارد به اصطلاح كنترل كردن آن كه مال امام هست یا امام این را میخواهند احمدآقا بود. احمدآقا هم بسیاری از مسائل را یك وقتهایی كه همینطور آدمها قاچاقی میرفتند نجف، اینها میفرستادند، ولی این دور سه سال آخر، سه، چهار سال آخر من یادم هست كه ایشان رابطهایی داشتند در اروپا یا نوع كارهایی كه میخواستیم یا پست میكردیم، میرفت اروپا.خوب نامهای كه میرفت اروپا خیلی مشكل نبود یا كسانی كه میرفتند اروپا و میآمدند، راحتتر میتوانستند ببرند تا نجف، دسترسی از آنجا خوب طبعاً میآمد، و بسیاری از مسائل هم از طریق اروپا میآمد، گاهی از مرز به صورت قاچاقی میآمد از طرف عراق ،ولی نوع مطالبی كه میآمد ،آنها میفرستادند اروپا و میآمد ایران و من بحق باید بگویم كه در این سه، چهار یا پنج سالی كه احمدآقا در نجف بودند قبل از پیروزی انقلاب احمدآقا از پركارترین و خیرخواهترین مراكزی بود كه در زمینه تداوم انقلاب اسلامی و ایجاد رابطه بین رهبری انقلاب و مردم و به اصطلاح فرماندهان این انقلاب تلاش میكرد. چون به هرحال فرمانده اصلی در بیرون بود و سربازان و افسران این انقلاب كه یا زندان بودند یا میرفتند جای دیگر، حاج احمدآقا بود، بدون اینكه نه ادعایی داشته باشد و عنایت هم داشت كه هیچ این مسئله معلوم نشود برای پوشش داشتن قضیه، و البته هم خوب قطعاً تلفن ایشان كنترل بود؛ منتهی این مطالب را كه اگر میگفت، ایشان میرفت درخانه بعضی از دوستان دیگرش یا از بعضی جاهای دیگر به ما تلفن میكرد كه مثلاً بیایید كه البته آن را هم خیلی صریح نمیگفت كه بیایید كار كنید. یا مثلاً میآمد خانه ما، این پوششها را اینطوری داشت.
حاجاحمدآقا صفت ممتازش این بود كه واقعاً ارادت نسبت به امام داشت. قصد خدمت به امام داشت. آن ملاكها كه بسیاری از آقازادهها داشتند ایشان نداشت. ممكن بود حاج احمدآقا هم مثل هر كس دیگری اشتباه بكند، اما اشتباه كردن چیزی است و اینكه آدم بخواهد از این انقلاب بهره شخصی بگیرد، خدای نكرده چیز دیگری است كه حاج احمدآقا هیچ این قصد را نداشت، واقعاً ارادت به امام داشت، در این زمینه پسر امام نبود ؛یعنی مرید و كسی بود كه امام مقتدای او بود، نه روی تعصب پدر و پسری واقعاً، بهخاطر اینكه احساس كرده بود كه راه امام درست است.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، این روایت که در «آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات سید محمد خاتمی، شماره بازیابی1192، جلسه چهارم، تاریخ74/10/27 ، صفحه 11 تا 15»، قابل دسترسی است، پیش از در 12 بهمن ماه 1384 تحت عنوان «خاطرات منتشر نشده مبارزان» در خبرگزاری فارس منتشر شده بود.
رئیس جمهور پیشین ایران در این خاطرات به تشریح فعالیتهای خود در دوران مبارزه و نحوه همكاری با سید احمد خمینی ،فرزند امام خمینی(ره) پرداخته است.
«...من سال پنجاه دوره سربازیم تمام شد، یعنی من سالهای 48-44 دانشگاه اصفهان بودم. سالهای50-48 دوره سربازیم بود و من هم آن وقت دانشگاه فوقلیسانس قبول شدم. امكان هم بود كه حالا آدم مثلاً برود ادامه هم بدهد در خارج از كشور. وقتی سربازیم تمام شد واقعاً تصمیم گرفتم كه دوباره برگردم قم؛ چون دیدم من از روحانیت فقط عبا و عمامهاش را دارم. میشد البته رفت آنجا و دكترا گرفت، این كارها را كرد و اینها. خوب من دلم نمیخواست كه یكسره از روحانیت كنار بكشم، روحانیت هم كه از روحانیت آن فقط عبا و عمامه را داشته باشم ،خوشم نمیآمد. این بود كه من فوق لیسانس را رها كردم و علوم تربیتی قبول شده بودم. یكسره رفتم قم دوره مجدد، كه عمده استفادهای هم كه من كردم تمام دوره درس خارج را در حدود شش سال تمام كرد. دوره اسفار و فلسفه را و درسهای دیگر را كه مرحوم مطهری تشریف میآوردند شركت داشتم.
من قبلاً با حاج احمدآقا آشنایی نداشتم. ایشان یكی، دو سال كوچكتر از من بود و وقتی هم كه ما رفتیم، ایشان هنوز طلبه نبود. 44 كه ما رفتیم، آنجا ایشان بیست سالش بود و تازه دیپلم گرفته بود یا نگرفته بود.... بالاخره میخواهم بگویم طلبه نبود، من با ایشان آشنایی نداشتم. سال پنجاه كه برگشتم ... میدیدم ایشان را خوب، محترم بود، باوقار، خوب ولی آشنایی نداشتم. به مناسبتی كه ایشان با آقای صدوقی، داماد ما آشنا بودند، رفت و آمدهایی كه میشد من از همان اواخر50، 51 با ایشان آشنا شدم. آشنا شدم كه خوب، طبعاً بحثهای سیاسی میشد . این آشنایی منجر شد به یك نوع همكاری، هم خیلی از مباحثات داشتیم؛ چون ایشان به متون آشنایی داشت؛ هم از امام نقل میكردند كه باید بلد باشی، آدمی كه میخواهد ملا بشود، باید بتواند از متون استفاده بكند و آقای صادقی هم بود كه میرفت نزد او متون میخواند، با هم مباحثه اینطوری داشتیم ولی عمدتاً مسایل، مسائل سیاسی بود.
از پنجاه ویك تا پنجاه و شش كه ایشان آمد نجف و بعدش هم من اوایل 57 رفتم آلمان، این نزدیكی وجود داشت. اولاً خیلی گسترده، مثلاً مطالب نشر و پخش نمیشد. یك سلسله نوارهای امام مثلاً میآمد، كتابهای امام میآمد، مثلاً از 47 به بعد كتاب حكومت اسلامی پخش میشد، این یك كاری بود كه انجام میگرفت و تا آنجایی كه من میدانم خوب حتماً در جاهای دیگر مثلاً در تهران هم بود كه رابطه با نجف داشتند، ولی من میتوانم بحق اظهار بكنم كه اولین مطلبی كه از امام صادر میشد، یا امام لازم میدیدند كه كار انجام بشود، آن دست حاج احمدآقا بود، رابطهایی داشت ایشان با نجف كه بعضی از آنها هم هستند، خیلی با گرفتاری مسائل را میآوردند، آلبومها، عكسها، اعلامیهها، نوارها، گاهی مثلاً فرض كنید نوار را همینطور میپیچیدند دور پاهایشان كه بتوانند از مرز عبور كنند، جایی نباشد، بعد دوباره میآمدند این نوار كاست را درست میكردند از اینجور كارها، بعضی از دوستان هم كه میرفتند نجف و میآمدند آشنا بودیم و میشناختیم، خوب من آنجا آشنا میشدم، محور حاج احمدآقا بود با محمد آقای منتظری و دوستانی دیگر...یعنی اولاً هر چیزی كه از امام صادر میشد، حداقل یكی از مركزهایی كه بلافاصله دریافت میداشت و بلافاصله از آنجا پخش میشد در جامعه، خانه احمدآقا بود.
یك تشكیلاتی هم بود كه در همان «یخچال قاضی» خانهای بود كه گرفته شده بود. یك سردابی داشت كه با پتو و این چیزها بسته بودند، دستگاه استنسیل و تایپ بود، دستگاه تكثیر بود، خدا حفظش كند آقای واحد كه از فضلای حوزه عملیه قم هست، متصدی آن كار بود و در این پنجاه و یك، تا پنجاه و شش، تقریباً هرچیزی كه بنام حوزه طلاب منتشر شد، كاری بود كه واقعاً محورش احمدآقا بود، بنده هم حالا نقشم همین بود كه یك چیزی مینوشتم، من كمترین نقش را داشتم.
معمولاً سعی میشد كه به مناسبت پانزده خرداد به عنوان محور اصلی حتماً یك اطلاعیهای داده بشود، شما دوره نسبتاً حالا، پنجاه، پنجاه و یك اینها، نسبتاً بهتر از 48 - 47 بود .بازهم هنوز حوزه علمیه ما واقعاً آن تحرك لازم را پیدا نكرده بود، پانزده خرداد بود، به مناسبتهای مختلف بود، بسیای از مطالب سیاسی كه احساس میشد كه خوب است نشر پیدا كند...
اولین بار «خدمت و خیانت روشنفكران» كه هنوز هم چاپ نشده و دست نوشته بود، آمد در قم تایپ شد با مقدمهای كه من نوشتم، در دویست، سیصد نسخه كه آن وقتها كاغذ گرفتن و استنسیل كردن خیلی مهم بود و آن شد، یا مثلاً بعضی چیزهای دیگر، این مسئله تحت نظر بود، تقریباً نه خودش و نه تمام كسانی كه با ایشان بودند به نحوی از انحاء و نسبتاً هم میشود گفت كه... اگر نگویم كه منحصر به فرد از فعالترین مركزها هم كه كار سیاسی میكرد به نفع امام، همین جا دور و بر حاج احمدآقا بود، خوشبختانه هیچكدام از اینها گرفتار نشدند، ایشان رابطه مستمر و خیلی جدی با جناب آقای هاشمی رفسنجانی داشت، در سفرهایی كه میكرد به تهران، مشورتهایی كه میكرد، و همكاریهایی كه میكردند و شدیداً هم دفاع میكرد، یعنی واقعا ًایشان معتقد بود كه بعد از امام فعالترین چهره در صحنه انقلاب اسلامی آقای هاشمی رفسنجانی است، این نظر ایشان بود و این رابطه هم وجود داشت و از كسانی كه خیلی با ایشان نزدیك بود مرحوم لاهوتی بود. البته لاهوتی را هم باید انصاف داد از لحاظ سیاسی از مریدان آقای هاشمی رفسنجانی بود؛ با این كه خودش خیلی آدم شجاعی بود و متأسفانه بعد از انقلاب هم یكهخورده و نقار خاطری بین ایشان و انقلاب و آقای هاشمی و حاج احمدآقا همه اینها پیدا شد... در مجموعهای كه كار میكردند آقای هاشمی رفسنجانی هم در واقع میتوانیم بگوییم محورش بود.
خوب طبعاً در قم مرحوم آقای ربانی شیرازی اگر زندان نبودند، آقای منتظری، این چهرههایی بودند كه آقای حاج احمدآقا هم با اینها رابطه داشت، نسبتاً مشورت میكرد یا بعضی از جاها كمكهایی از آنها میگرفت یا چون به هر حال خیلی مواردی بود كه ما همه طلبه بودیم كه بالاخره مخارجی داشت یا چیزهای دیگری .معمولاً از این طریقها تأمین میشد. خود آقای احمدآقا هم منابعی داشت كه امام، مریدهای بزرگواری داشتند، مطمئنترین مطالب راجع به امام نزد احمدآقا بود و تقریباً میتوانم بگویم كه همه انقلابیون اگر دریافتهایی هم از امام داشتند، یكی از موارد به اصطلاح كنترل كردن آن كه مال امام هست یا امام این را میخواهند احمدآقا بود. احمدآقا هم بسیاری از مسائل را یك وقتهایی كه همینطور آدمها قاچاقی میرفتند نجف، اینها میفرستادند، ولی این دور سه سال آخر، سه، چهار سال آخر من یادم هست كه ایشان رابطهایی داشتند در اروپا یا نوع كارهایی كه میخواستیم یا پست میكردیم، میرفت اروپا.خوب نامهای كه میرفت اروپا خیلی مشكل نبود یا كسانی كه میرفتند اروپا و میآمدند، راحتتر میتوانستند ببرند تا نجف، دسترسی از آنجا خوب طبعاً میآمد، و بسیاری از مسائل هم از طریق اروپا میآمد، گاهی از مرز به صورت قاچاقی میآمد از طرف عراق ،ولی نوع مطالبی كه میآمد ،آنها میفرستادند اروپا و میآمد ایران و من بحق باید بگویم كه در این سه، چهار یا پنج سالی كه احمدآقا در نجف بودند قبل از پیروزی انقلاب احمدآقا از پركارترین و خیرخواهترین مراكزی بود كه در زمینه تداوم انقلاب اسلامی و ایجاد رابطه بین رهبری انقلاب و مردم و به اصطلاح فرماندهان این انقلاب تلاش میكرد. چون به هرحال فرمانده اصلی در بیرون بود و سربازان و افسران این انقلاب كه یا زندان بودند یا میرفتند جای دیگر، حاج احمدآقا بود، بدون اینكه نه ادعایی داشته باشد و عنایت هم داشت كه هیچ این مسئله معلوم نشود برای پوشش داشتن قضیه، و البته هم خوب قطعاً تلفن ایشان كنترل بود؛ منتهی این مطالب را كه اگر میگفت، ایشان میرفت درخانه بعضی از دوستان دیگرش یا از بعضی جاهای دیگر به ما تلفن میكرد كه مثلاً بیایید كه البته آن را هم خیلی صریح نمیگفت كه بیایید كار كنید. یا مثلاً میآمد خانه ما، این پوششها را اینطوری داشت.
حاجاحمدآقا صفت ممتازش این بود كه واقعاً ارادت نسبت به امام داشت. قصد خدمت به امام داشت. آن ملاكها كه بسیاری از آقازادهها داشتند ایشان نداشت. ممكن بود حاج احمدآقا هم مثل هر كس دیگری اشتباه بكند، اما اشتباه كردن چیزی است و اینكه آدم بخواهد از این انقلاب بهره شخصی بگیرد، خدای نكرده چیز دیگری است كه حاج احمدآقا هیچ این قصد را نداشت، واقعاً ارادت به امام داشت، در این زمینه پسر امام نبود ؛یعنی مرید و كسی بود كه امام مقتدای او بود، نه روی تعصب پدر و پسری واقعاً، بهخاطر اینكه احساس كرده بود كه راه امام درست است.






هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر